در این مقاله به بررسی معنی get caught with your hand in the cookie jar می پردازیم. برای آشنایی کامل با مفهوم این اصطلاح توضیحات و مثال های ارائه شده را مطالعه کنید.
توجه داشته باشید که مقاله پیش روی شما در ادامه سایر مقاله های آموزش رایگان زبان انگلیسی به نگارش در آمده است. با دنبال کردن این مجموعه از مقاله ها می توانید گرامر و اصطلاحات زبان انگلیسی را یاد بگیرید.
اگر در شهر تهران زندگی می کنید و به دنبال مرکز آموزشی مناسبی برای یادگیری زبان انگلیسی در این شهر هستید، می توانید با چک کردن لیست بهترین آموزشگاه زبان در تهران، موسسه ای را که در راستای هدف های آموزشی شما باشد پیدا کنید. یا اگر مایل به شرکت در آزمون آیلتس هستید میتوانید در بهترین آموزشگاه آیلتس در تهران شرکت کنید.
معنی get caught with your hand in the cookie jar
اصطلاح get caught with your hand in the cookie jar به وقتی اشاره دارد که وقتی فرد در حال دزدی یا انجام هر تخلف دیگری است مچ او را بگیرند.
شکل دیگری از این اصطلاح have your hand in the cookie jar است به معنای دزدی کردن و تخلف کردن می باشد.
این عمل زمانی اتفاق می افتد که فرد با سوء استفاده از قدرتش دست به دزدی یا اعمال دیگر می زند.

مثال های get caught with your hand in the cookie jar
به مثال های این اصطلاح در جمله های انگلیسی توجه کنید.
The politician got caught with his hand in the cookie jar when investigators uncovered the embezzled funds.
ترجمه: وقت تحقیق درباره منابع مالی اختلاسی کشف نشده مچ سیاستمدار رو حین دزدی گرفتن.
She denied cheating, but she was caught with her hand in the cookie jar when the teacher found notes in her sleeve.
ترجمه: انکار کرد که تقلب کرده ولی وقتی معلم توی آستینش نوشته تقلب پیدا کرد مچش رو گرفت.
He got caught with his hand in the cookie jar after taking credit for someone else’s work.
ترجمه: وقتی که اعتبار کار یه نفر دیگه رو برای خودش کرد مچشو گرفتن.
When the boss reviewed the security footage, it was clear he was caught with his hand in the cookie jar.
ترجمه: وقتی که رئیس دوربین های امنیتی رو چک کرد مچشو گرفتن.
The accountant got caught with his hand in the cookie jar after transferring money to a personal account.
ترجمه: وقتی که حسابدار به حساب شخصیش پول منتقل کرد مچش رو گرفتن.
Trying to hack the system backfired, and he was caught with his hand in the cookie jar.
ترجمه: نتونست سیستم رو هک کنه و مچش رو هم گرفتن.
She got caught with her hand in the cookie jar when her friend saw her reading a private diary.
ترجمه: وقتی که داشت یه دفترچه خاطرات خصوصی رو می خوند دوستاش مچش رو گرفتن.
The student got caught with his hand in the cookie jar while trying to sneak a peek at the test answers.
ترجمه: وقتی که اون دانش آموز داشت سعی می کرد که یواشکی به جواب سوال های امتحانی نگاه کنه مچش رو گرفتن.
He tried to lie about where he was, but GPS records caught him with his hand in the cookie jar.
ترجمه: سعی کرد درباره اینکه کجا بوده دروغ بگه ولی سابقه جی پی اس لوش داد که کجا بوده.
The child was caught with his hand in the cookie jar—literally—just before dinner.
ترجمه: به معنای واقعی کلمه مچ اون بچه رو وقت یواشکی کوکی برداشتن از قوطی قبل از شام گرفتن.
She was caught with her hand in the cookie jar when she forged her supervisor’s signature.
ترجمه: وقتی که امضای سوپروایزرش رو جعل کرد مچش رو گرفتن.
He didn’t think anyone was watching, but he was caught with his hand in the cookie jar on camera.
ترجمه: فکر نمی کرد که کسی داره تماشا می کنه ولی دوربین ها حین تخلف مچش رو گرفتن.
The intern was caught with her hand in the cookie jar when she tried to steal company data.
ترجمه: وقتی که کارآموز داشت سعی می کرد اطلاعات شرکت رو بدزده مچش رو گرفتن.
His reputation was ruined when he got caught with his hand in the cookie jar during the audit.
ترجمه: وقتی که در طول حسابرسی از دزدی هاش باخبر شدن و مچش رو گرفتن شهرتش نابود.
She tried to play innocent, but the emails proved she had her hand in the cookie jar.
ترجمه: سعی کرد که ادای آدم های بی گناه رو در بیاره ولی ایمیل ها ثابت کرد که توی گناهکاره.
The thief got caught with his hand in the cookie jar and was immediately fired.
ترجمه: مچ دزد رو حین ارتکاب جرم گرفتن و اخراجش کردن.
He got caught with his hand in the cookie jar when the client reported the overcharging.
ترجمه: وقتی که موکل به خاطر گرفتن پول زیاد ازش شکایت کرد به خاطر کارش گیر افتاد.
The scam was exposed, and the fraudster got caught with his hand in the cookie jar.
ترجمه: کلاهبرداری افشا شد و کلاهبردار حین ارتکاب جرم گیر افتاد.
Even the CEO wasn’t immune—he got caught with his hand in the cookie jar during the internal probe.
ترجمه: حتی مدیرعامل هم در امان نبود – حین تحقیقات داخلی دزدی هاش افشا شد و گیر افتاد.
You can’t expect to get away with having your hands in the cookie jar forever—someone will notice.
ترجمه: نمی تونی درگیر یه کار خلاف باشی و انتظار داشته باشی هیچ وقت گیر نیفتی – بلاخره یکی متوجه می شه.
It’s clear from the evidence that multiple executives had their hands in the cookie jar.
ترجمه: از شواهد معلومه که چند تا از مدیران توی دزدی ها درگیر بودن.
She acted shocked, but everyone knew she had her hands in the cookie jar from the start.
ترجمه: اون یه جوری رفتار می کرد که شوکه شده ولی همه می دونستن که خودش هم از اول درگیر بوده.
If you keep having your hands in the cookie jar, eventually you’re going to face the consequences.
ترجمه: اگر مدام دست به تخلف بزنی در نهایت باید با عواقبش رو به رو بشی.
سخن آخر
در این مقاله به بررسی معنی get caught with your hand in the cookie jar پرداختیم. اصطلاحی که به گیر افتادن فرد حین دزدی یا هر عمل خلاف دیگری اشاره دارد. با مثال های مختلف سعی کردیم که درک مفهوم این اصطلاح را برای شما راحت تر کنیم. در این بخش شما معنی و اصطلاح های مهمی را یاد گرفتید.
اگر ساکن شهر کرج هستید و میخواهید در بهترین آموزشگاه زبان در کرج شروع به یادگیری زبان کنید برای شما تمامی آموزشگاه ها را معرفی کرده ایم. در سایر شهر های بزرگ نیز مثل مشهد پیدا کردن بهترین آموزشگاه سخت و دشوار است و ما به شما بهترین آموزشگاه زبان انگلیسی در مشهد نیز قرار داده ایم.
