روی اعصاب بودن به انگلیسی: معرفی اصطلاحات

آموزشگاه زبان در شیراز

روی اعصاب بودن به انگلیسی چه می شود؟ این همان سوالی است که در این مقاله با معرفی اصطلاحات متعدد قصد داریم به آن پاسخ دهیم. اگر می خواهید بدانید که وقتی کسی روی مخ شما راه می رود یا قول معروف روی اعصابتان است از چه اصطلاح های انگلیسی می توانید برای توصیف موقعیتتان استفاده کنید، با ما همراه باشید.

گفتنی است که مطلب پیش رو به عنوان بخشی از سایر مقاله های آموزش زبان انگلیسی به نگارش در آمده است. برای یادگیری مستمر زبان انگلیسی می توانید این سری مقاله ها را دنبال ‌کنید.

برای دیدن لیست بهترین آموزشگاه زبان در شیراز کلیک کنید.

روی اعصاب بودن به انگلیسی: لیست اصطلاحات

اصطلاحات انگلیسی که به معنای روی اعصاب و روی مخ بودن هستند شامل موارد زیر می باشند:

✅️ Get on someone’s nerves

His constant tapping on the desk was starting to get on my nerves.

ترجمه: ضربه زدنش روی میز داشت می رفت روی مخم.

The way she always interrupts others during meetings really gets on my nerves.

ترجمه: جوری که توی جلسه ها حرف بقیه رو قطع می کنه می ره روی اعصابم.

The loud music from the neighbor’s party is getting on everyone’s nerves.

ترجمه: صدای موسیقی بلند از مهمونی همسایه داره می ره روی اعصاب همه.

My little brother’s whining and complaining can really get on my nerves sometimes.

ترجمه: نق زدن های برادر کوچکم گاهی اوقات حسابی می ره روی مخم.

روی اعصاب بودن به انگلیسی

✅️ Drive someone up the wall

The constant noise from the construction site next door is driving me up the wall. I can’t concentrate on my tasks!

ترجمه: صدای مداوم از محل ساختمون سازی مجاور داره می ره روی مخم. نمی تونم روی وظایفم تمرکز کنم.

My little brother keeps playing the same song on repeat, and it’s driving me up the wall. I wish he would choose something else for a change!

ترجمه: برادر کوچک ترم مدام یه آهنگ رو پلی می کنه و داره می ره روی اعصابم. کاش برای تنوع یه آهنگ دیگه رو انتخاب می کرد.

Her habit of leaving dirty dishes in the sink is starting to drive me up the wall. I’ve asked her to help out more around the house.

ترجمه: عادتش برای ول کردن ظرف های نشسته توی سینک داره کم کم می ره روی اعصابم. ازش خواسته م که بیشتر دور و بر خونه بهم کمک کنه.

The traffic jam this morning was so bad that it drove me up the wall. I ended up being late to my meeting!

ترجمه: ترافیک امروز صبح به حدی بد بود که حسابی رفت روی اعصابم. باعث شد برای جلسه م دیر برسم.

✅️ Get under someone’s skin

His smug attitude really gets under my skin, especially when he acts like he knows everything.

ترجمه: نگرش خودپسندانه اش واقعا روی اعصابمه. خصوصا وقتی یه جوری رفتار می کنه که انگار همه چیز رو می دونه.

I thought I could brush off her teasing, but it eventually got under my skin.

ترجمه: فکر کردم می تونم آزار و اذیت هاش رو نادیده بگیرم ولی در نهایت عصبیم کرد.

Watching her succeed while I struggle always seems to get under my skin a little.

ترجمه: تماشا کردن موفقیتش در حالی که من همیشه در حال تقلا کردن هستم به نظر یه کم می ره روی مخم.

✅️ Press / push someone’s buttons

Whenever we discuss politics, I know just how to push his buttons and spark a heated debate.

ترجمه: هر وقت داریم درباره سیاست حرف می زنیم می دونم چه طور برم روی مخش و گفتگوی پر التهاب شروع کنم.

She has a talent for pushing my buttons, often bringing up embarrassing stories at the worst possible moments.

ترجمه: اون توی روی اعصاب من رفتن استعداد داره اونم با مطرح کردن داستان های خجالت آور توی بدترین لحظه های ممکن.

The teacher seemed to enjoy pushing the students’ buttons by assigning surprise quizzes right before the weekend.

ترجمه: معلم به نظر از اینکه آخر هفته ها کوئیزهای سورپرازی بگیره و بره روی اعصاب دانش آموزانش لذت می بره.

He knew that mentioning her ex would push her buttons, but he couldn’t resist teasing her about it.

ترجمه: می دونست که صحبت درباره اکسش می ره روی مخش ولی بازم نمی تونست مقاومت کنه که اذیتش نکنه.

✅️ Drive someone crazy

Trying to solve the complex puzzle alone started to drive him crazy, so he decided to ask for help from his friends.

ترجمه: تلاش برای تنهایی حل کردن پازل پیچیده شروع کرد بره روی نهش پس تصمیم گرفت که از دوستاش کمک بگیره.

The never-ending stream of emails from her boss started to drive her crazy, leaving her feeling overwhelmed and stressed.

ترجمه: ایمیل های تمام نشدنی از سمت رئیسش دیگه داشت می رفت روی اعصابش و باعث شد که احساس تحت فشار بودن و استرس داشتن بکنه‌.

The way her little brother constantly borrowed her things without asking was beginning to drive her crazy.

ترجمه: جوری که برادرش بدون پرسیدن وسایلش رو قرض می کرد داشت می رفت روی مخش.

✅️ Rub someone the wrong way

Although she meant well, her constant questioning about his personal life rubbed him the wrong way and made him feel uncomfortable.

ترجمه: با اینکه نیت بدی نداشت، ولی سوال های مداومش درباره زندگی شخصیش رفت روی مخش و باعث شد که احساس بدی داشته باشه.

The new manager’s strict policies rubbed the staff the wrong way, causing a decline in morale and productivity.

ترجمه: سیاست های سخت گیرانه مدیر جدید روی مخ کارکنان بود و باعث شد که روحیه و میزان عملکرد اون ها کاهش پیدا کنه.

Even though he was trying to be funny, his jokes about the project rubbed some colleagues the wrong way and sparked a heated debate.

ترجمه: با اینکه داشت سعی می گرد بامزه بازی در بیاره جوک هاش درباره پروژه روی مخ بعضی از همکارها بود و باعث به وجود اومدن بحث های پرالتهاب شد.

سخن آخر

اگر سوال یا پیشنهادی دارید، می توانید در قسمت نظرات با ما در ارتباط باشید. سعی می کنیم در اسرع وقت پاسخگوی شما باشیم.

3.7/5 - (3 امتیاز)

آزمون

اشتراک گذاری در شبکه ای اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

icon
ارتباط با کارشناسان گاما [شعبه شیراز]
×
خانم مرزبان کارشناس آلمانی Whatsapp chat
تلفن شیراز (شعبه خلدبرین) Whatsapp chat
11 +