اصطلاح زمان از دستم در رفت به انگلیسی

چه طور باید به انگلیسی بگوییم “زمان از دستم در رفت”؟ اصطلاح کاملا ساده ای برای انتقال این مفهوم در زبان انگلیسی وجود دارد که در این مقاله به معرفی آن می پردازیم.

گفتنی است که مقاله ای که مطالعه کردید در ادامه سایر مقالات آموزش رایگان زبان انگلیسی به نگارش در آمده است. برای یادگیری نکته های جدید این سری مقاله ها را دنبال کنید. در نظر داشته باشید اگر میخواهید در کوتاه ترین زمان ممکن به زبان انگلیسی مسلط شوید به شما آموزشگاه زبان گاما را پیشنهاد میدهیم.

باید این مورد را بدانید که آموزشگاه زبان گاما با داشتن شعبه های فعال در شهر های بزرگ توانسته نیاز زبان آموزان را برطرف سازد. اما باید این مورد را بدانید که در تهران با بودن بسیاری از آموزشگاه های زبان شما باید بهترین آموزشگاه زبان انگلیسی را پیدا کنید، ما برای شما سعی داشته ایم در مقاله بهترین آموزشگاه زبان در تهران را معرفی کنیم تا در کوتاه ترین زمان با آنها در تماس باشید.

اگر قصد شرکت در کلاس های حضوری یا آنلاین زبان انگلیسی را دارید و می خواهید بدانید که دانش زبان انگلیسی شما در چه حدی است، به شما پیشنهاد می کنیم که در آزمون تعیین سطح آنلاین زبان انگلیسی گاما فارس شرکت کنید.

زمان از دستم در رفت به انگلیسی

اگر می خواهید به انگلیسی بگویید “زمان از دستم در رفت”، به این معنی که متوجه گذشته زمان نشدید و نفهمیدید که چه مدت گذشته است می توانید از اصطلاح to lose track of time استفاده کنید.

این اصطلاح ساده ترین و مستقیم ترین شیوه گفتن زمان از دستم در رفت به انگلیسی است.

مثال در جمله های انگلیسی

به مثال های زیر و ترجمه های ارائه شده برای آن ها دقت کنید:

During the movie marathon, I completely lost track of time and didn’t realize it was already midnight.

ترجمه: در طول ماراتن تماشای فیلم، زمان از دستم در رفت و متوجه نشدم که نیمه شب شده.

When I’m reading a good book, I often lose track of time and end up reading for hours.

ترجمه: وقتی دارم یه کتاب خوب می خونم، اغلب زمان از دستم در می ره و ساعت ها مشغول خوندن می مونم.

I was so focused on my painting that I lost track of time and missed my dinner reservation.

ترجمه: به حدی روی نقاشیم متمرکز بودم که زمان از دستم در رفت و رزرو شامم رو از دست دادم.

We started chatting at the café, and before we knew it, we had lost track of time and spent the whole afternoon there.

ترجمه: توی کافه مشغول گفتگو شدیم و قبل از بدونیم زمان از دستمون در رفته بود و کل بعد از ظهر رو اونجا گذرونده بودیم.

زمان از دستم در رفت به انگلیسی

While playing video games, I always lose track of time and forget about my homework.

ترجمه: وقتی دارم ویدئو گیم بازی می کنم همیشه زمان از دستم در می ره و یادم می ره که تکالیفم رو انجام بدم.

My mom gets so absorbed in her gardening that she often loses track of time and forgets to eat lunch.

ترجمه: مامانم به حدی غرق باغداریش میشه که اغلب زمان از دستش در می ره و یادش می ره نهار بخوره.

When brainstorming ideas with my team, we can easily lose track of time and end up working late.

ترجمه: وقتی دارم ایده های مختلف رو با تیمم بررسی می کنم، به راحتی زمان از دستمون در می ره و ممکنه تا دیر وقت مشغول کار کردن بمونیم.

I lost track of time while browsing online shops and ended up buying things I didn’t need.

ترجمه: وقتی داشتم توی آنلاین شاپ ها می چرخیدم زمان از دستم در رفت و در نهایت هم چیزهایی خریدم که بهشون نیاز نداشتم.

It’s easy to lose track of time when you’re enjoying a fun family gathering and sharing stories.

ترجمه: وقتی که داری با خانواده اوقات خوشی می گذرونی و داستان تعریف می کمی آسونه که زمان از دستت در بره.

She lost track of time while practicing her music and didn’t realize she had missed her appointment.

ترجمه:  وقتی داشت موسیقی تمرین می کرد زمان از دستش در رفت و متوجه نشد که قرار ملاقاتش رو از دست داده.

Whenever I play video games, I tend to lose track of time and forget about all my other responsibilities.

ترجمه: هر وقت که ویدیو گیم بازی می کنم زمان از دستم در می ره و مسئولیتم از دستم در می ره.

We were having such a great conversation that we lost track of time and missed our dinner reservation.

ترجمه: اون قدر مکالمه خوبی داشتیم که زمان از دستمون در رفت و رزرو شاممون رو از دست دادیم.

Time flies when you’re watching a good movie; I always lose track of time during the intense scenes.

ترجمه: وقتی که داری یه فیلم خوب نگاه می کنی زمان می پره! همیشه میونه صحنه های حساس زمان از دستم در می ره.

I lost track of time while cleaning the house and didn’t realize how late it had gotten.

ترجمه: وقتی داشتم خونه رو تمیز می کردم زمان از دستم در رفت و نفهمیدم که چه قدر دیر شده بود.

During our road trip, we stopped to take pictures and ended up losing track of time by the lake.

ترجمه: در طول سفر جاده ایمون نگه داشتیم که عکس بگیریم و باعث شد کنار دریاچه زمان از دستمون در بره.

It’s easy to lose track of time when you’re caught up in a good project at work.

ترجمه: وقتی که درگیر یه پروژه خوب سرکار هستی آسونه که زمان از دستت در بره.

After starting her new hobby, she often loses track of time and finds herself in the zone for hours.

ترجمه: از وقتی که سرگرمی جدید پیدا کرده اغلب زمان از دستش در می ره و ساعت ها روی سرگرمیش متمرکز می مونه.

When I listen to music, I sometimes lose track of time and forget about everything else around me.

ترجمه: هر وقت به آهنگ گوش می دم زمان از دستم در می ره و همه چیز رو دور و برم فراموش می کنم.

اصطلاحات مشابه lose track of time در انگلیسی

به اصطلاحات بولد شده در جملات زیر دقت کنید:

We got carried away with the conversation and forgot about the time.

ترجمه: غرق مکالمه شد و کلا زمان رو فراموش کرد.

He lost himself in the moment and didn’t notice the time go by.

ترجمه: توی لحظه غرق شد و متوجه نشد که زمان گذشته.

بنابراین شیوه های دیگری نیز برای انتقال این مفهوم وجود دارد هر چند ممکن است که به صراحت و مستقیمی اصطلاح lose track of time نباشند.

سخن آخر

در این مقاله اصطلاح زمان از دستم در رفت به انگلیسی را با ارائه مثال های متعدد به شما معرفی کردیم. این آموزش برای این است که شما بتوانید در مکالمات روزمره و حتی کاری خود از آنها استفاده کنید در نظر داشته باشید که آموزشگاه زبان گاما همواره سعی دارد زبان انگلیسی را در کوتاه ترین زمان با روش ساده به شما آموزش دهد.

لطفا نظر خود را ثبت کنید post

آزمون

اشتراک گذاری در شبکه ای اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *