معنی bring up چیست؟

تا به حال به معنی bring up فکر کرده اید؟ bring up یک عبارت فعلی (phrasal verb) انگلیسی است که با توجه به موقعیتی که در آن قرار گرفته است می تواند معناهای متعددی به خود بگیرد. بنابراین معنای مشخص و واحدی ندارد. یکی از پرکاربردترین عبارت های فعلی زبان انگلیسی نیز محسوب می شود. برای آشنایی کامل با آن، در طول این مقاله با ما همراه باشید.

می توانید با مطالعه سری مقاله های آموزش زبان انگلیسی گاما فارس، به مجموعه ای رایگان از آموزش گرامر و اصطلاحات زبان انگلیسی دسترسی داشته باشید. هر روز می توانید نکته ای جدید یاد بگیرید! و اگر دوست دارید مقاله ای جدید به این مجموعه اضافه شود، می توانید از ما درخواست کنید.

اگر به دنبال محل آموزشی مناسبی برای یادگیری زبان انگلیسی در شهر کرج هستید، آن هم موسسه ای که به خوبی پاسخگوی همه نیازهای آموزشی شما باشد، به شما پیشنهاد می کنیم که لیست بهترین آموزشگاه زبان کرج را بررسی کنید.

معنی عبارت فعلی bring up

همان طور که در بالا نیز مطرح شد، bring up یک عبارت فعلی (phrasal verb) است. ولی عبارت های فعلی چه هستند؟

عبارت های فعلی از دو بخش تشکیل می شود: یک بخش فعلی و یک بخش حرف اضافه ای. bring up شامل هر دو این بخش می باشد.

از نظر معنایی می تواند یکی از مفهوم های زیر را انتقال دهد:

  1. مراقبت و نگه داری کردن از یک کودک تا وقتی که او به سن بزرگسالی برسد. “بزرگ کردن”.
  2. “مطرح کردن چیزی”. چیزی را به توجه دیگران آوردن تا مورد بررسی و بحث قرار بگیرد.
  3. استفراغ کردن.

برای اینکه بفهمید bring up چگونه هر یک از این معنی ها را انتقال می دهد، باید مثال های استفاده از هر کدام را در جمله های انگلیسی ببینید. در بخش های بعدی به ارائه مثال از هر مفهوم می پردازیم.

معنی bring up

به شما پیشنهاد می کنیم که مقاله معنی elvis has left the building را نیز مطالعه کنید. در این مقاله به بررسی اصطلاحی می پردازیم که ریشه آن به اجراها و کنسرت های خواننده مشهور آمریکایی، الویس پریسلی، برمی گردد.

معنی bring up : بزرگ کردن

در ادامه می توانید ببینید که وقتی که bring up به معنای “بزرگ کردن” مورد استفاده قرار می گیرد، به چه شکل است:

I was brought up to believe that love is forever.

ترجمه: من جوری بزرگ شدم که باور کنم عشق ابدیه.

My grandparents brought me up in a loving home where education was highly valued.

ترجمه: پدربزرگ و مادربزرگم توی یه خونه پر از عشق و محبت که خیلی به تحصیلات اهمیت می دادن بزرگم کردن.

 She had to bring up her three children on her own after her husband passed away.

ترجمه: بعد از اینکه همسرت فوت کرد، مجبور شد که خودش تنها سه تا بچه ش رو بزرگ کنه.

 They decided to bring up their kids in a multicultural environment to expose them to different cultures.

ترجمه: اون ها تصمیم گرفتن که بچه هاشون رو توی یه محیط چند فرهنگی بزرگ کنن تا اون ها در معرض فرهنگ های متفاوت قرار بگیرن.

 It wasn’t easy to bring him up alone, but she did her best to provide for his needs.

ترجمه: تنها بزرگ کردنشون آسون نبود ولی اون تمام تلاشش رو کرد که تمام نیازهاش رو فراهم کنه.

 My aunt and uncle brought me up when my parents moved abroad for work.

ترجمه: وقتی که والدینم برای کار به خارج از کشور رفتن خاله و شوهرخاله م من رو بزرگ کردن.

 He was brought up with strong moral values that guided him throughout his life.

ترجمه: اون با ارزش های اخلاقی قوی بزرگ شد که در طول زندگی اش راهنماش بودن.

 The couple worked hard to bring up their daughter in a healthy and nurturing environment.

ترجمه: اون زوج به سختی کار کردن تا دخترشون رو توی یک محیط سالم و پرورش دهنده بزرگ کنن.

 She often reflects on the challenges her mother faced while bringing her up as a single mother.

ترجمه: اون اغلب به چالش هایی که مادرش به عنوان یه مادر مجرد برای بزرگ کردنش باهاش مواجه بود فکر می کنه.

 Bringing up children can be challenging, but it’s also incredibly rewarding.

ترجمه: بزرگ کردن بچه ها می تونه حسابی چالش آور ولی فوق العاده پاداش دهنده باشه.

They spent years bringing up their children in a small but supportive community.

ترجمه: اون ها سال ها وقت وقت بزرگ کردن بچه هاشون توی یک محله کوچیک ولی حمایت گر کردند.

معنی bring up : مطرح کردن

در ادامه می توانید مثال های bring up به معنای “مطرح کردن” را مطالعه کنید:

 He was hesitant to bring up his concerns about the project timeline, fearing it might create conflict.

ترجمه: اون برای مطرح کردن نگرانیش درباره خط زمانی پروژه شک داشت، چون می ترسید که درگیری به وجود بیاد.

 Can you please bring up the topic of team collaboration at the next staff meeting?

ترجمه: می شه لطفا توی جلسه بعدی کارکنان موضوع همکاری تیمی رو مطرح کنی؟

 I want to bring up an idea for a new marketing strategy that could boost our sales.

ترجمه: می خوام یه استراتژی جدید بازاریابی رو مطرح کنم که می تونه فروشمون رو بالا ببره.

 When they gathered for dinner, he chose to bring up the changes in company policy.

ترجمه: وقتی که برای شام دور هم جمع شدن، تصمیم گرفت که تغییرات سیاست توی شرکت رو مطرح کنه.

She always tries to bring up important social issues during her lectures to encourage critical thinking.

ترجمه: اون همیشه سعی می کنه که در طول کلاس هاش موضوعات اجتماعی رو مطرح کنه بقیه رو تفکر خلاقانه تقویت کنه.

 It’s essential to bring up any safety concerns before we start the new construction project.

ترجمه: ضروریه که قبل از شروع پروژه جدید ساختمان سازی تمام نگرانی مربوط به امنیت رو مطرح کنیم.

. At the conference, they brought up the need for more research on climate change impacts.

ترجمه: توی کنفرانس ضرورت تحقیقات بیشتر درباره اثرات تغییرات آب و هوایی رو مطرح کردن.

He used the opportunity to bring up the need for better communication among team members.

ترجمه: اون از فرصت پیش اومده برای مطرح کردن نیاز برای ارتباط بهتر بین اعضای تیم استفاده کرد.

 When discussing the upcoming election, she brought up the importance of voter participation.

ترجمه: وقت صحبت کردن درباره انتخابات پیش رو، اون درباره اهمیت مشارکت رای دهندگان صحبت کرد.

معنی bring up : استفراغ کردن

در ادامه می توانید مثال های bring up در معنای “استفراغ کردن” را مطالعه کنید:

After eating that spoiled food, I really felt sick and ended up bringing it up later that night.

ترجمه: بعد از خوردن غذای مسموم شده، واقعا حالت تهوع داشتم و اون شب و همه ش رو بالا آوردم.

She felt nauseous during the car ride and was worried she might bring up her lunch.

ترجمه: در طول مدت ماشین سواری حالت تهوع داشت و نگران بود که نهارش رو بالا بیاره.

 The little boy brought up his breakfast after riding the roller coaster.

ترجمه: پسربچه بعد از اینکه سوار ترن هوایی شد صبحونه ش رو بالا آورد.

He tried to hold it in, but he couldn’t help bringing up his dinner after feeling so dizzy.

ترجمه: سعی کرد که جلوی خودش رو بگیره ولی چون خیلی سرگیجه داشت نتونست مقاومت کنه که شامش رو بالا نیاره.

 After the intense workout, I felt queasy and unfortunately had to bring up my protein shake.

ترجمه: بعد از ورزش شدیدی که داشتم، حالت تهوع گرفتم و متاسفانه مجبور شدم شیک پروتئینم رو بالا بیارم.

سخن آخر

عبارت فعلی bring up معنای واحدی ندارد. برای اینکه بفهمید که دقیقا از کدام معنای آن در هر موقعیت استفاده شده است، باید به معنای کلی جمله توجه کنید. هر چند معنی “مطرح کردن” آن از سایر معنی های دیگر آن رایج تر است. ولی همواره باید موقعیت کلی آن را در جمله در نظر بگیرید.

اگر همچنان سوالی دارید، می توانید از طریق بخش نظرات با ما در ارتباط باشید. سعی می کنیم در اسرع وقت پاسخگوی شما باشیم.

 

5/5 - (1 امتیاز)

آزمون

اشتراک گذاری در شبکه ای اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

icon
ارتباط با کارشناسان گاما [شعبه شیراز]
×
خانم مرزبان کارشناس آلمانی Whatsapp chat
تلفن شیراز (شعبه خلدبرین) Whatsapp chat
11 +