در زبان انگلیسی هر دو کلمه thing و stuff به معنای “چیز” هستند، ولی آیا تفاوتی بین آن ها وجود دارد؟ در جواب باید گفت، بله! به همین دلیل در این مقاله قصد داریم که به معرفی کاربردهای هر یک از این دو مورد بپردازیم.
گفتنی است که این مطلب در ادامه سری مقاله های آموزش رایگان زبان انگلیسی به نگارش درآمده است. به شکل روزانه مقاله های جدیدی بر روی صفحه آموزش زبان سایت گاما فارس منتشر می شود که در صورت تمایل می توانید برای یادگیری تدریجی زبان انگلیسی آن ها را دنبال کنید. همچنین اگر سوال یا درخواستی برای نگارش مقاله خاصی دارید، می توانید در قسمت نظرات با ما مطرح کنید.
کاربرد معنایی thing در انگلیسی
thing کلمه ای غیررسمی است که بیشتر در گفتار استفاده می شود تا نوشتار. این کلمه به معنای ‘چیز’ بوده و بیشتر برای اشاره به اشیاء فیزیکی به کار می رود ولی از آن برای اشاره به ایده ها، رویدادها و عمل ها نیز استفاده می شود.
What’s that thing on your desk?
ترجمه: اون چیزی که روی میز تحریرت هست چیه؟
I don’t like to hear such things! Please stop!
ترجمه: دلم نمی خواد همچین چیزهایی رو بشنوم! لطفا تمومش کن.
Please take your things with you.
ترجمه: لطفا وسایلت رو هم با خودت ببر.
Hopelessness is a dangerous thing.
ترجمه: ناامیدی چیز خطرناکیه.

در ادامه می توانید با لیستی از پرکاربردترین عبارت هایی را که در آن ها از thing استفاده می شود، آشنا شوید. به جملات نمونه، عبارت های بولد شده و معنی ارائه شده برای آن ها دقت کنید:
- ساختارهایی مشابه wh-cleft sentence ها که با thing ساخته می شوند.
The thing I need to do right now is talk with my boss about it.
ترجمه: کاری که باید الان انجام بدم اینه که با رئیسم حرف بزنم.
The thing she said I shouldn’t do was to tell her mother the truth.
ترجمه: کاری که گفت نباید انجام بدم این بود که حقیقت رو به مادرش بگم.
The thing that worries me most is finding a new job in this city.
ترجمه: چیزی که بیشتر از هر چیز دیگه ای منو نگران می کنه پیدا کردن یه شغل توی این شهره.
The best thing to do is to call her parents at once.
ترجمه: بهترین کاری که میشه انجام داد اینه که فورا با والدینش تماس گرفت.
- things like that = چیزهایی مثل این
She’s into art and books and things like that.
ترجمه: اون به هنر و کتاب و این جور چیزها علاقه داره.
- that kind of thing = از این جور چیزها
She’s really good at cooking French and Spanish dishes and that kind of thing.
ترجمه: اون کارش توی درست کردن غذاهای فرانسوی و اسپانیایی و این جور چیزها خوبه.
- something like that = چیزی مثل این
She said she was angry with Sarah or something like that.
ترجمه: گفت که از دست سارا عصبانیه یا یه همچین چیزی.
- the thing is = مسئله اینجاست که …
The thing is I don’t think I can make it to her birthday party.
ترجمه: مسئله اینجاست که نمی تونم برم مهمونی تولدش.
The thing is I don’t have enough time to meet her today.
ترجمه: مسئله اینجاست که به اندازه کافی وقت ندارم که امروز ملاقاتش کنم.
- به طور معمول thing برای اشاره به انسان ها به کار نمی رود ولی گاهی اوقات با صفت های مناسب می تواند برای ابراز احساس خاصی نسبت به یک شخص استفاده شود.
You cute adorable thing!
ترجمه: تو موجود بامزه خوشمزه.
Oh, poor thing has been sick all day.
ترجمه: بیچاره تمام روز مریض بوده.
You lucky thing! How could you get a job in this company?
ترجمه: تو موجود خوش شانس! چه طور تونستی توی این شرکت کار گیر بیاری؟
کاربرد معنایی stuff در انگلیسی
stuff برخلاف thing که اسمی قابل شمارش است، یک اسم غیرقابل شمارش می باشد. یعنی هرگز نمی توان به آن s جمع اضافه کرد. گذشته از این، بیشتر کلمه ای محاوره ای است و به هیچ عنوان مناسب متن های نوشتاری حرفه ای و رسمی نیست. گاهی اوقات می تواند در موقعیت های مختلف جایگزین thing شود ولی صرفا در موارد محدودی. به طور کلی thing در مقایسه با stuff کاربردهای پیشتری دارد.

Pack your stuff! We’re leaving.
ترجمه: وسایلت رو جمع کن. می ریم.
She told us about what we’re expected to do this year and stuff like that.
ترجمه: بهمون گفت که امسال ازمون چه انتظارهایی می ره و همچین چیزهایی.
This stuff always makes me angry.
ترجمه: این چیزها همیشه منو عصبی می کنه.
همین طور که می بینید کاربردهای stuff به شدت محدودتر است.
