اصطلاح under the weather یکی از اصطلاحات رایج زبان انگلیسی به ویژه در انگلیسی آمریکایی است. با توجه به کاربردی بودن این اصطلاح و این حقیقت که احتمالا در موقعیت های مختلف با آن مواجه خواهید شد، آشنایی با معنای آن کاملا ضروری است.
در طول این مقاله قصد داریم که به بررسی کاربرد معنایی این اصطلاح بپردازیم.
گفتنی است که این مطلب بخشی از مجموعه مقاله های آموزش رایگان زبان انگلیسی است. این مجموعه مقاله ها حاوی نکات کاربردی درباره زبان انگلیسی برای زبان آموزان در هر سطحی هستند.
شکل های اصطلاح under the weather
به طور کلی اصطلاح under the weather به دو شکل زیر در جمله های انگلیسی ظاهر می شود:
1. Feel under the weather
2. Be under the weather
بنابراین در کنار این اصطلاح هم از افعال to be و هم فعل feel استفاده می شود.

معنی under the weather
از اصطلاح under the weather برای انتقال دو مفهوم استفاده می شود.
1. از این اصطلاح برای گفتن اینکه فردی تا حد کمی ناخوش احوال است استفاده می شود.
I feel a bit under the weather so I had to call in sick today.
ترجمه: یه کم ناخوش احوال هستم و به همین دلیل مرخصی یه روزه گرفتم.
2. از این اصطلاح برای گفتن اینکه فردی در حال تجربه کردن روحیه نه چندان خوبی است نیز استفاده می شود.
Ever since her breakup, Sarah has been feeling under the weather emotionally and hasn’t been herself lately.
ترجمه: سارا از وقتی که به هم زده یه کم روحیه ش خوب نیست و خیلی حال خوبی نداره.
مثال در جمله های انگلیسی
در ادامه می توانید مثال های بیشتری با این اصطلاح را مطالعه کنید.
Despite her best efforts to stay positive, Jenna couldn’t shake the feeling of being under the weather after receiving
disappointing news.
ترجمه: با اینکه جنا خیلی سعی کرد تا مثبت بمونه ولی بعد از شنیدن اون خبر نا امید کننده نمی تونست روحیه خوبی داشته باشه.
Tom’s performance at work suffered as he struggled to focus while feeling under the weather due to a persistent headache.
ترجمه: عملکرد تام سر کار خیلی خوب نبود چون اون سردرد همیشگیش اون رو ناخوش احوال نگه می داشت.
Even though it was her birthday, Maria couldn’t enjoy the celebrations because she was feeling under the weather with a
stomach bug.
ترجمه: ناریا با وجود اینکه تولدش بود نمی تونست ازش لذت ببره چون به خاطر دل درد یه کم ناخوش احوال بود.
Mark decided to stay home because he was under the weather and didn’t want to risk spreading his cold to classmates.
ترجمه: مارک تصمیم گرفت خونه بمونه چون یه کم ناخوش احوال بود و نمی خواست سرماخوردگیش رو بین همکلاسی هاش پخش کنه.
Sarah’s mood brightened when her friend visited her with soup to cheer her up while she was feeling under the weather.
ترجمه: وقتی که سارا ناخوش احوال بود اومدن دوستش با سوپ برای خوش حال کردنش روحیه ش رو بهتر کرد.
Despite feeling under the weather, Alex pushed through the day’s tasks at the office, determined not to let his colleagues down.
ترجمه: با اینکه الکس حالش خوب نبود توی طول روز خودش رو مجبور کرد تا وظایفش رو انجام بده تا همکاراش ازش نا امید نشن.
After a long night of studying for exams, Emily woke up feeling under the weather and knew she needed to prioritize rest.
ترجمه: بعد از یه شب متمادی درس خوندن، امیلی صبح با احساس ناخوش احوالی بیدار شد و فهمید که باید استراحت کردن رو اولویت قرار بده.
The team captain decided to bench the star player, who was feeling under the weather, to avoid risking further injury during the
important match.
ترجمه: کاپتان تیم تصمیم گرفت که بازیکن طلاییش رو که یه کم مریض بود روی صندلی بمونه تا در طول مسابقه مهم براش جراحت دیگه ای
پیش نیاد.
Lucy canceled her plans to go out with friends because she was feeling under the weather and preferred to stay in and rest.
ترجمه: لوسی برنامه بیرون رفتن با دوستاش رو لغو کرد چون حالش خوب نبود و ترجیح می داد خونه بمونه و استراحت کنه.
