اصطلاح bat an eye در زبان انگلیسی به چه معناست؟ در این مقاله با ترجمه فارسی، کاربرد در جمله، تفاوت با اصطلاحات مشابه و مثالهای واقعی آشنا شوید. مناسب برای زبانآموزان و علاقهمندان به اصطلاحات انگلیسی.
Bat an eye یعنی پلک زدن، اما اصطلاحاً به معنی واکنش سریع و کوچیک به چیزیه و وقتی منفی میشه (not bat an eye)، یعنی بیتفاوت بودن یا اصلاً واکنشی نشون ندادن.
Definition : To react or show any sign of surprise, worry, or emotion.
تلفظ این اصطلاح به این صورته : /bæt ən aɪ/
اصطلاحات جمله هایی هستن که معنیشون با معنی تکتک کلماتش ممکنه فرق داشته باشه. وقتی اصطلاحات رو یاد بگیریم، بهتر میتونیم با بقیه انگلیسی یا حالا هر زبونی حرف بزنیم و حرفهامون طبیعیتر و جذابتر میشه. از طرفی اصطلاحا به ما کمک میکنن تا فرهنگ و طرز فکر مردم اون کشور رو بهتر بفهمیم. پس اگه میخواین زبان رو خوب یاد بگیرین، باید حتماً اصطلاحات رو هم یاد بگیرین و تمرین کنین.
در این زمینه هم صفحه آموزش زبان انگلیسی هر روز مقاله هایی به صورت رایگان منتشر میکنه که شما میتونین استفاده کنین.
ترجمه تحتاللفظی و مفهوم واقعی در زبان انگلیسی
ترجمه تحت اللفظی اصطلاح bat an eye میشه : پلک زدن یا یک پلک زدن.
اما اصطلاحاً به معنی :
- بیتفاوتی
- واکنش ندادن
- بیاحساسی
- بیتوجهی
- خونسردی
کاربرد اصطلاح bat an eye در موقعیتهای روزمره، احساسی و اجتماعی
اصطلاح “bat an eye” یا بهطور رایجتر “not bat an eye” در موقعیتهای مختلف روزمره، احساسی و اجتماعی کاربرد داره.
- موقعیتهای روزمره : وقتی کسی نسبت به اتفاقی که معمولی یا قابل پیشبینیه، هیچ واکنشی نشون نمیده یا اصلاً تعجب نمیکنه.
برای مثال:
She didn’t bat an eye when the phone rang during the meeting.
وقتی تلفن تو جلسه زنگ زد، حتی پلک هم نزد.
He didn’t bat an eye when I told him I lost my keys again.
وقتی گفتم دوباره کلیدم رو گم کردم، هیچ واکنشی نداشت.
- موقعیتهای احساسی: وقتی یه نفر در برابر خبر ناراحتکننده یا یه اتفاق احساسی شدید، کاملاً آروم یا بیتفاوته .
برای مثال:
Even after hearing the bad news, she didn’t bat an eye.
حتی بعد از شنیدن خبر بد، هیچ واکنشی نشون نداد.
He didn’t bat an eye when I cried in front of him.
وقتی جلویش گریه کردم، هیچ واکنشی نداشت.
- موقعیتهای اجتماعی : وقتی کسی در برابر رفتار یا حرف غیرمنتظره یا حتی توهینآمیز بقیه، واکنشی نشون نمیده و خونسرد میمونه.
برای مثال:
She didn’t bat an eye when someone insulted her at the party.
وقتی کسی تو مهمانی بهش توهین کرد، هیچ واکنشی نشون نداد.
He didn’t bat an eye when his suggestion was ignored in the meeting.
وقتی پیشنهادش در جلسه نادیده گرفته شد، واکنشی نشون نداد.

مثالهایی از استفاده در جملههای واقعی
She didn’t bat an eye when I told her I lost my job.
وقتی بهش گفتم کارم رو از دست دادم، هیچ واکنشی نشون نداد.
He didn’t bat an eye when the car broke down in the middle of the highway.
وقتی ماشین وسط بزرگراه خراب شد، هیچ نگرانی نشون نداد.
She didn’t bat an eye after hearing the shocking news.
بعد از شنیدن خبر شوکهکننده، هیچ تعجب یا واکنشی نشان نداد.
They threatened to fire him, but he didn’t bat an eye.
تهدیدش کردن که اخراجش میکنن، اما اصلاً نترسید یا واکنشی نشون نداد.»
.She watched the whole argument and didn’t bat an eye as her friend was being humiliated
کل دعوا رو تماشا کرد و وقتی دوستش داشت تحقیر میشد، حتی پلک هم نزد.
The surgeon didn’t bat an eye during the emergency operation.
جراح وسط عمل اضطراری حتی لحظهای هم دستپاچه نشد.
I told him I was moving to another country, and he didn’t bat an eye.
بهش گفتم دارم به یه کشور دیگه مهاجرت میکنم، ولی حتی تعجب هم نکرد.
When she saw the man walking a goat down the street, she didn’t bat an eye.
وقتی مردی رو دید که بز رو توی خیابون میگردونه، حتی تعجب هم نکرد.
She spent $5,000 on a handbag and didn’t bat an eye.
۵۰۰۰ دلار برای یه کیف دستی خرج کرد و انگار نه انگار، اصلاً براش مهم نبود.
He walked into the office wearing pajamas, and no one batted an eye.
با لباس راحتی وارد دفتر شد، و هیچکس حتی تعجب نکرد!
They insulted him to his face, but he didn’t bat an eye.
جلوی خودش بهش توهین کردن، ولی اصلاً ناراحت نشد.
The pilot handled the emergency landing without batting an eye.
خلبان بدون هیچ اضطرابی فرود اضطراری رو مدیریت کرد.
| جمله انگلیسی | ترجمه فارسی |
|---|---|
| He admitted to cheating on the test, and the teacher didn’t even bat an eye | اعتراف کرد تو امتحان تقلب کرده، ولی معلم حتی واکنشی هم نشون نداد. |
| She walked past the crying child without batting an eye | از کنار بچهای که گریه میکرد رد شد، بدون اینکه حتی توجهی بکنه. |
| When the power went out during dinner, Dad didn’t bat an eye and just lit some candles | وقتی موقع شام برق رفت، بابا اصلاً نگران نشد و فقط چند تا شمع روشن کرد. |
| They told her she’d have to work the whole weekend, and she didn’t bat an eye | بهش گفتن باید کل آخر هفته رو کار کنه، و اصلاً براش مهم نبود. |
| He saw the price was triple what it used to be and didn’t bat an eye | دید قیمت سه برابر شده ولی انگار نه انگار، اصلاً تعجب نکرد. |
تفاوت bat an eye با اصطلاحات مشابه مثل “remain calm” و “show no emotion”
اول بریم سراغ معادل های bat an eye :
-
Keep a straight face
-
Remain calm
-
Stay cool
-
Be unfazed
-
Show no emotion
-
Be unbothered
-
Shrug it off
-
Take it in stride
-
Brush it off
-
Don’t flinch
-
Keep one’s composure
-
Stay unshaken
-
Act like nothing happened
-
Keep calm and carry on
-
Maintain a poker face

| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه فارسی |
|---|---|---|---|
| Keep a straight face | صورت رو جدی نگه داشتن، نخندیدن | He told the worst joke, but I kept a straight face | بدترین شوخی رو گفت، ولی من صورتم رو جدی نگه داشتم. |
| Remain calm | خونسرد ماندن | She remained calm during the emergency | در طول وضعیت اضطراری، خونسرد ماند. |
| Stay cool | آرام و خونسرد ماندن | He stayed cool even under pressure | حتی زیر فشار هم آرامش خودش رو حفظ کرد. |
| Be unfazed | دستپاچه یا نگران نشدن | She was completely unfazed by the criticism | از انتقادها اصلاً ناراحت نشد. |
| Show no emotion | هیچ احساسی نشان ندادن | He showed no emotion when he got the news | وقتی خبر رو شنید، هیچ احساسی از خودش نشون نداد. |
| Be unbothered | بیتفاوت بودن | He looked totally unbothered by their comments | به نظر میرسید اصلاً از حرفهایشان ناراحت نیست. |
| Shrug it off | بیخیال شدن، توجه نکردن | She just shrugged it off and moved on | فقط بیخیال شد و ادامه داد. |
| Take it in stride | با آرامش کنار اومدن با یه مشکل | He took the bad news in stride | خبر بد را خیلی راحت پذیرفت. |
| Brush it off | اهمیت ندادن به چیزی | He brushed off the insult like it was nothing | توهین رو انگار هیچچی بود، نادیده گرفت. |
| Don’t flinch | تکون نخوردن، جا نخوردن (فیزیکی یا احساسی) | He didn’t flinch when the glass broke next to him | وقتی لیوان کنارش شکست، اصلاً تکون نخورد. |
| Keep one’s composure | آرامش و تسلط خود رو حفظ کردن | Despite the chaos, she kept her composure | با وجود شلوغی، آرامش خودش رو حفظ کرد. |
| Stay unshaken | بدون تأثیر ماندن، متزلزل نشدن | He stayed unshaken even after the harsh criticism | حتی بعد از انتقاد شدید هم متزلزل نشد. |
| Act like nothing happened | طوری رفتار کردن که انگار اتفاقی نیفتاده | He acted like nothing happened after the argument | بعد از دعوا، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود رفتار کرد. |
| Keep calm and carry on | آروم بمون و ادامه بده (اصطلاح معروف بریتانیایی) | In tough times, we just keep calm and carry on | توی شرایط سخت، فقط آروم میمونیم و ادامه میدیم. |
| Maintain a poker face | چهره بیاحساس و خنثی نگه داشتن | She maintained a poker face during the negotiation | حین مذاکره، صورتش کاملاً بیاحساس بود. |
به این سه تا اصطلاح دقت کنین چون تفاوت کوچیکی دارن.
| اصطلاح | معنی | تمرکز اصلی | مثال کوتاه |
|---|---|---|---|
| Not bat an eye | واکنش ندادن | نداشتن واکنش لحظه ای | He didn’t bat an eye at the bad news |
| Remain calm | خونسرد موندن | حفظ آرامش در شرایط استرس زا | She remained calm during the fire |
| Show no emotion | بیاحساس بودن یا نشون ندادن احساس | نداشتن یا پنهان کردن احساسات | He showed no emotion at all |
امیدوارم این مقاله بهتون کمک کرده باشه.
برای اطلاعات و مثال های بیشتر حتما به دیکشنری سر بزنین.
