اصطلاح busy as a beaver در زبان انگلیسی به چه معناست؟ در این مقاله با ترجمه فارسی، کاربرد در جمله، تفاوت با اصطلاحات مشابه مثل busy as a bee و مثالهای واقعی آشنا شوید.
اصطلاح “busy as a beaver” در زبان انگلیسی به معنی خیلی مشغول بودن، بسیار فعال و سختکوش بودنه.
تلفظ اینه عبارت به این صورته : /ˈbɪzi əz ə ˈbiːvər/
با آزمون آلمانی OSD آشنایی دارین ؟ از کاربرد هاش چی ؟ چیزی میدونین ؟ این آزمون یکی از معتبر ترین آزمون های آلمانیه که مدرکش لازمه ی مهاجرت برای زندگی ، تحصیل یا حتی کار به آلمانه. توی مقاله ی آزمون آلمانی OSD براتون قدم به قدم از مراحل گرفتن مدرک یا اینکه چه سطحی لازم دارین، منابعی که میتونین استفاده کنین و انواع دیگه ازمون های آلمانی گفتم. اگه شما هم یکی از دغدغه هاتون یادگیری زبان جدید و مهاجرته یه سر به این مقاله بزنین.
ترجمه فارسی و مفهوم اصطلاح busy as a beaver در زبان انگلیسی
یه نفر رو فرض کنین که همه ی وقتش رو صرف درس خوندن میکنه، یا کسی که در محل کارش خیلی زحمت میکشه و هیچوقت دست از کار نمیکشه.
توی فارسی میگیم:
- خیلی پرکاره
- بیوقفه کار میکنه
- هیچوقت دست از تلاش نمیکشه
کلمه ی beaver یعنی سمور آبی. یه حیوونه که همیشه در حال کار کردنه ، مثلاً ساختن خونه یا سدهای چوبی پیچیده توی آب و رودخونهها. این حیوون به قدری سختکوش و فعاله که وقتی کسی میگه «busy as a beaver»، یعنی اون آدم هم دقیقاً مثل سمور آبی، همیشه مشغول و پرتلاشه.
کاربرد اصطلاح busy as a beaver در موقعیتهای شغلی، روزمره و فرهنگی
موقعیتهای شغلی
در محیط کاری، وقتی یه نفر دائما در حال انجام کارهاست و همیشه مشغوله، میتونیم از این اصطلاح استفاده کنیم.
-
توصیف کارمند های پر تلاش
-
اشاره به روزهای شلوغ کاری
-
موقعیتهایی که نیاز به تلاش زیاد دارن (مثلاً قبل از ددلاینها)
She’s been busy as a beaver preparing for the annual report.
او سخت مشغول آمادهسازی گزارش سالانه بوده.
Since the project started, John’s been as busy as a beaver.
از زمانی که پروژه شروع شده، جان بهشدت مشغول بوده.
نکته ای که هست اینه که این اصطلاح نسبتاً دوستانه و غیررسمیه. در ایمیلهای کاری بهتره از معادلهای رسمیتر مانند:
-
“very hardworking”
-
“extremely diligent”
-
“working tirelessly”
استفاده کنین ، مگه اینکه فضای ایمیل صمیمی باشه.
موقعیتهای روزمره
در زندگی روزمره، اگه کسی توی خونه، مدرسه یا هر موقعیت غیررسمی دیگه فعال و پرکار باشه، میتونیم از این اصطلاح استفاده کنیم.
-
کارهای خونه یا پروژههای شخصی
-
فعالیت در محیطهای غیرکاری
-
کارهای داوطلبانه یا اجتماعی
Mom’s been busy as a beaver getting ready for the party.
مامان خیلی مشغوله برای آمادهکردن مهمونی.
.The kids were busy as beavers building a treehouse all weekend
بچهها کل آخر هفته مشغول ساختن خانه درختی بودن.
زمینههای فرهنگی و رسانهای
توی فیلمها، کتابها یا رسانهها، این اصطلاح معمولا برای نشون دادن شخصیتهای مثبت، تلاشگر یا حتی یه کم وسواسی در کار به کار میره. برای مثال :
شخصیتهای کارتونی که نماد تلاش و فعالیت زیادن. دقیقا یه کارتون هست به اسم The Angry Beavers – دَگ و نارب (Daggett & Norbert) که درباره دو سگ آبیه که مشغول بازسازی و انجام پروژه های پیچیده ان.
و اینکه ممکنه از این اصطلاح توی دیالوگها و تیترهای رسانهای به صورت طنز یا کنایه استفاده کنن .
مثالهایی از استفاده در جملههای واقعی
I haven’t seen Sarah all week she’s been busy as a beaver with wedding planning.
کل هفته سارا رو ندیدم؛ سرش حسابی شلوغه با برنامهریزی عروسی.
The kids were busy as beavers making decorations for the school play.
بچهها سخت مشغول به درست کردن تزئینات برای نمایش مدرسه بودن.
He’s been busy as a beaver ever since he started his new job.
از وقتی کار جدیدش رو شروع کرده، دائم در حال کاره.
Volunteers were busy as beavers setting up the tents before the rain hit.
داوطلبها قبل از شروع بارون، با تمام قدرت در حال برپا کردن چادرها بودن.
With the new store opening next week, staff are as busy as beavers stocking the shelves and training new employees.
با توجه به افتتاح فروشگاه جدید در هفته آینده، کارمندا بسیار مشغول پر کردن قفسهها و آموزش نیروهای جدیدن.
.He acts like he’s busy as a beaver, but I haven’t seen him do any actual work
ادعا میکنه خیلی سرش شلوغه، ولی من که هیچ کاری ازش ندیدم!
She was busy as a beaver all afternoon… scrolling through Instagram
کل بعدازظهر حسابی مشغول بود… توی اینستاگرام بالا و پایین میرفت!
He’s been busy as a beaver avoiding every task I’ve given him
حسابی مشغوله… البته توی فرار از هر کاری که بهش سپردم!
| جمله انگلیسی | ترجمه فارسی |
|---|---|
| Our marketing team has been busy as beavers preparing for the product launch | تیم بازاریابیمون حسابی مشغول آمادهسازی برای معرفی محصول بودن. |
| Dad was busy as a beaver fixing the garage all weekend | بابا کل آخر هفته حسابی مشغول تعمیر گاراژ بود. |
| Yeah, he’s busy as a beaver playing video games for eight hours straight | آره، خیلی هم مشغوله هشت ساعت پشت سر هم نشسته پای بازی! |
| The students were busy as beavers finishing their science fair projects | دانشآموزها حسابی درگیر تمومکردن پروژههای نمایشگاه علمی بودن. |
| Even on vacation, she’s busy as a beaver hiking, cooking, planning the next stop | حتی توی تعطیلات هم آروم نمیگیره مدام در حال کوهنوردی، آشپزی و برنامهریزیه! |

تفاوت busy as a beaver با اصطلاحات مشابه مثل busy as a bee، hardworking و industrious
اصطلاح busy as a beaver هم معادل های مشابه زیاد داره :
| اصطلاح یا واژه | ترجمه و توضیح فارسی |
|---|---|
| busy as a beaver | حسابی مشغول بودن ؛ خیلی فعال و سختکوش، بهویژه در کارهای فیزیکی یا عملی |
| busy as a bee | مثل زنبور پرکار بودن؛ فعال و اجتماعی، مدام در حال رفتوآمد یا رسیدگی به کارها |
| hardworking | سختکوش؛ کسی که با پشتکار زیاد کار میکنه |
| industrious | کوشا، پرتلاش؛ (رسمیتر از hardworking) فرد باانگیزه و فعال، معمولا در متنهای جدی استفاده میشه. |
| diligent | دقیق و وظیفهشناس؛ کسی که با دقت و پشتکار کارها رو انجام میده |
| hustling (عامیانه) | پرجنبوجوش؛ کسی که همیشه دنباله کار، موفقیت یا پوله |
| on the grind (اصطلاح عامیانه) | دائم درگیر کار و تلاش |
| working like a dog (عامیانه/طنز) | مثل سگ کار کردن؛ اشاره به تلاش زیاد با زحمت بالا |
| burning the candle at both ends | بیوقفه کار کردن؛ از صبح تا شب بدون استراحت کار کردن |
| grinding away | مدام کار کردن با تلاش زیاد؛ معمولا بدون استراحت و خستهکننده |
حالا بریم سراغ تفاوت هاشون با اصطلاح busy as a beaver :
| اصطلاح / واژه | لحن (Tone) | کاربرد | تفاوت کلیدی |
|---|---|---|---|
| busy as a bee | دوستانه، لطیف | کارهای اجتماعی، چندوظیفهای | اجتماعیتر، سبکتر |
| hardworking | خنثی، رسمی و غیررسمی | توصیف اخلاق کاری | صفت کلی |
| industrious | رسمی و تحسینآمیز | رزومه، توصیف حرفهای | رسمیتر، حس خلاقیت و پشتکار |
| diligent | رسمی، مثبت | تحصیل، کار دقیق | تأکید بر دقت و تعهد |
| working like a dog | عامیانه، کنایهآمیز | زحمت زیاد، شرایط سخت | بار احساسی قوی، فشار زیاد |
| hustling | عامیانه، پرانرژی | کارآفرینی، موفقیت | مربوط به تلاش برای هدف یا پول |
| on the grind | عامیانه، فرهنگی | مشاغل پرزحمت، فریلنسرها | مداوم بودن کار، سبک زندگی کاری مدرن |
| burning the candle at both ends | استعاری | خستگی مفرط، کار بیش از حد | اشاره به فرسودگی و نداشتن استراحت |
| grinding away | نیمهرسمی | پروژههای طولانی، تحصیل | تأکید بر طولانی بودن و خستگی کار |

به مثال های هر کدوم دقت کنین
.She’s been busy as a bee organizing the charity event
کل روز مثل زنبور پرکار داره مراسم خیریه رو برنامهریزی میکنه. ( دقت کنین که اگه بخوایم تحت اللفظی ترجمه کنیم مینویسیم زنبور پر کار ولی میتونیم مفهومی هم ترجمه کنیم مثلا : کل روز حسابی درگیره ، داره مراسم خیریه رو برنامه ریزی میکنه.)
.Tom is one of the most hardworking people I know
تام یکی از سختکوشترین آدماییه که میشناسم.
.The company is looking for an industrious candidate with a strong work ethic
شرکت دنبال یه فرد کوشا و بااخلاق کاری قویه.
.She’s a diligent student who always completes her assignments on time
اون دانشآموزیه که با دقت و تعهد، همیشه تکالیفش رو بهموقع انجام میده.
.I’ve been working like a dog all week to finish this report
کل هفته مثل سگ کار کردم تا این گزارشو تموم کنم.
.He’s been hustling nonstop to get his startup off the ground
بیوقفه داره میدوه تا استارتاپش رو راه بندازه.
.She’s always on the grind classes during the day, a job at night
همیشه در حال دویدنه روزا دانشگاه، شبا سر کار.
.He’s burning the candle at both ends, and I’m worried he’ll burn out
بیوقفه کار میکنه، نگرانم که یهو از پا بیفته.
.They’ve been grinding away at that thesis for months
ماههاست دارن روی اون پایاننامه جون میکنن.
امیدوارم که این مقاله براتون مفید بوده باشه.
برای اطلاعات و مثال های بیشتر به دیکشنری سر بزنین.
