اصطلاح don t count your chickens before they hatch در زبان انگلیسی به چه معناست؟ در این مقاله با ترجمه فارسی، کاربرد در جمله، تفاوت با اصطلاحات مشابه و مثالهای واقعی آشنا شوید.
اصطلاح “Don t count your chickens before they hatch” یعنی: قبل از اینکه چیزی اتفاق بیافته، روی نتیجهاش حساب نکن.”
یعنی نباید زود نتیجهگیری کنیم یا انتظار داشته باشیم یه چیزی حتماً میشه، چون ممکنه پیشبینیمون غلط از آب دربیاد. آینده که قابل پیش بینی نیست ، هر چیزی ممکنه 🙂
Definition : Don’t assume something will happen before it actually does
تلفظ این اصطلاح به این صورته : /dəʊnt kaʊnt jʊr ˈʧɪkɪnz bɪˈfɔr ðeɪ ˈhæʧ/
چرا یادگیری اصطلاحات در زبان انگلیسی ضروریه؟ یاد گرفتنه فقط لغت و گرامر برای صحبت کردن به زبان انگلیسی کافی نیست. اگه میخواین واقعا مثل یک انگلیسیزبان صحبت کنین ، باید اصطلاحات رایج (idioms & expressions) رو هم بلد باشین. اصطلاحا مثل چاشنی زبانن . صفحه ی آموزش زبان انگلیسی روزانه کلی مقاله و آموزش های مرتبط با اصطلاحا رو به اشتراک میذاره که شما میتونین به صورت رایگان استفاده کنین.
ترجمه فارسی و مفهوم اصطلاح Don t count your chickens before they hatch در زبان انگلیسی
معادل های فارسی این اصطلاح میشه :
- پیشداوری
- خوشحالی زودهنگام
- اعتماد بیجا
- برنامهریزی زودهنگام
- فرض موفقیت قبل از وقوع
به عبارت سادهتر، نباید زود خوشحال بشیم یا برنامهریزی کنیم براساس موفقیتی که هنوز به دست نیومده چون ممکنه شرایط تغییر کنه یا اون اتفاق نیفته.
کاربرد اصطلاح Don t count your chickens before they hatch در موقعیتهای روزمره، شغلی و احساسی
این اصطلاح تو سه زمینه مهم روزمره، شغلی و احساسی کاربرد داره، بریم بررسی کنیم.
موقعیتهای روزمره (Everyday situations): وقتی کسی خیلی زود روی اتفاقی که هنوز نیفتاده حساب میکنه یا برنامهریزی میکنه.
برای مثال :
He already bought a new phone thinking he’d win the contest. I told him, “Don’t count your chickens before they hatch!”
هنوز مسابقه رو نبرده ولی گوشی خریده! بهش گفتم: زود خوشحال نشو!
She’s planning her vacation with the bonus money, but she hasn’t even gotten it yet!
داره با پولی که هنوز نگرفته برای تعطیلات برنامه میریزه!
موقعیتهای شغلی (Work/Business situations): وقتی فردی یا تیمی موفقیتی رو تموم شده میدونه ، در حالی که هنوز هیچ چیز قطعی نشده.
برای مثال:
We haven’t signed the contract yet, so let’s not count our chickens before they hatch.
قرارداد رو هنوز امضا نکردیم، پس زود قضاوت نکنیم.
He told everyone he got the job after the first interview. I warned him not to count his chickens too early.
بعد از مصاحبه اول گفت کار رو گرفته! بهش گفتم زود قضاوت نکنه.
The team assumed they’d hit their sales target in week one, but I reminded them not to count their chickens before they hatch.
تیم فکر کرد تو هفته اول به هدف فروش میرسه، ولی بهشون یادآوری کردم که عجله نکنن.
موقعیتهای احساسی / عاطفی (Emotional/Romantic situations): وقتی کسی از یه رابطه یا احساس، توقعی داره که هنوز قطعی نشده یا یه طرفهست.
برای مثال:
You’ve only been on two dates don’t start planning the wedding yet! Don’t count your chickens before they hatch.
فقط دو قرار گذاشتین، هنوز زوده که برای عروسی برنامهریزی کنی!
He thought she loved him just because she smiled at him. I told him not to count his chickens too soon.
فکر کرد عاشقشه فقط چون بهش لبخند زد! گفتم زود نتیجهگیری نکن.
She was already dreaming about moving in together, but they weren’t even officially dating yet.
هنوز حتی رابطه رسمی نداشتن، ولی اون داشت به زندگی مشترک فکر میکرد.

مثالهایی از استفاده در جملههای واقعی
Don’t count your chickens before they hatch the weather might ruin the picnic.
زود خوشحال نشو؛ ممکنه هوا پیکنیک رو خراب کنه.
I know the interview went well, but don’t count your chickens before they hatch.
میدونم مصاحبه خوب پیش رفت، ولی هنوز زوده که فکر کنی قبول شدی.
She’s already shopping for a new car with the money from a job she hasn’t even been offered yet. I told her: Don’t count your chickens before they hatch.
با پول کاری که هنوز حتی بهش پیشنهاد نشده، داره ماشین میخره! بهش گفتم: زود خوشحال نشو.
Let’s not count our chickens before they hatch. We still need final approval from the client.
فعلاً زود قضاوت نکنیم؛ هنوز تأیید نهایی مشتری باقی مونده.
He started celebrating before getting the exam results classic case of counting his chickens too early.
قبل از اینکه نتایج امتحان بیاد شروع به جشن گرفتن کرد؛ نمونه کامل خوشحالی زودهنگام.
Don’t count your chickens the deal could still fall through at the last minute.
زود خوشحال نشو؛ ممکنه معامله دقیقه آخر کنسل شه.
He thought she was the one after one good conversation. I said: don’t count your chickens.
فقط با یه مکالمهی خوب فکر کرد اون همونیه که باید باشه. بهش گفتم: زود قضاوت نکن.
He was already planning his graduation party, but he hadn’t even passed the final exam yet. I told him not to count his chickens before they hatch.
داشت برای جشن فارغالتحصیلی برنامهریزی میکرد، ولی هنوز امتحان نهایی رو نداده بود!
The manager promised us bonuses, but I’m not counting my chickens before they hatch.
مدیر قول پاداش داده، ولی من هنوز روی اون حساب باز نکردم.
Just because he texts you every day doesn’t mean he wants a relationship. Don’t count your chickens before they hatch.
فقط چون هر روز بهت پیام میده دلیل نمیشه بخواد رابطه جدی داشته باشه.
The fans started celebrating in the 85th minute, but the other team scored twice! They counted their chickens too early.
هوادارا تو دقیقه ۸۵ شروع به جشن گرفتن کردن، ولی تیم مقابل دو تا گل زد!
She took out a loan assuming her startup would make profits in the first month. Big mistake she counted her chickens too soon.
با فرض اینکه استارتاپش تو ماه اول سود میده وام گرفت. اشتباه بزرگی بود!
I matched with someone on a dating app and my friend was like, “Don’t count your chickens before you even meet the chicken.
تو یه اپ قرار عاشقانه مچ شدم و دوستم گفت: تا وقتی خود جوجه رو ندیدی، روش حساب نکن!
| جمله انگلیسی | ترجمه فارسی |
|---|---|
| She already quit her job, thinking her visa would be approved I warned her, don’t count your chickens before they hatch | هنوز ویزاش تأیید نشده، ولی کارش رو ول کرده! بهش گفتم زود تصمیم نگیر. |
| They announced their new product before testing it properly big mistake. Never count your chickens too early | محصول جدید رو بدون تست معرفی کردن. اشتباه بزرگیه! نباید زود خوشحال شد. |
| We’re in the lead now, but let’s not count our chickens the game isn’t over | الان جلو هستیم، ولی بازی هنوز تموم نشده؛ زود قضاوت نکنیم. |
| He assumed he’d get the promotion, so he started shopping for a new car. I told him to chill don’t count your chickens | فکر کرد ترفیع میگیره، رفت ماشین جدید دیدن! بهش گفتم آروم باش. |
| She’s planning the honeymoon and they’re not even engaged yet! Definitely counting her chickens | هنوز حتی نامزد نیستن، ولی داره برای ماه عسل برنامه میریزه! قطعا خیلی زوده . |
تفاوت اصطلاح Don t count your chickens before they hatch با عباراتی مثل assume too early و jump to conclusions
اول این لیست رو چک کنین ببینین هر کدوم از اصطلاحا چه معادل های مشابهی دارن بعد بریم سراغ تفاوتشون.
Don’t count your chickens before they hatch
-
Don’t get ahead of yourself
-
Don’t assume success too soon
-
Don’t plan on something before it happens
-
Don’t put the cart before the horse
-
Don’t jump the gun
-
Don’t make plans based on uncertain outcomes
Assume too early
-
Make premature assumptions
-
Prejudge
-
Jump to assumptions
-
Make hasty guesses
-
Take something for granted too soon
-
Form opinions without enough evidence
Jump to conclusions
-
Make snap judgments
-
Rush to judgment
-
Make hasty conclusions
-
Draw conclusions without evidence
-
Preemptive judgment
-
Make a knee-jerk judgment

Don’t count your chickens before they hatch: بیشتر به معنی خوشحالی یا برنامهریزی زودهنگام براساس موفقیت یا نتیجهایه که هنوز قطعی نیست.
Assume too early: به طور کلی هرگونه فرض یا باور زودهنگام، بدون اینکه لازم باشه، مثل خوشبینی یا بدبینی. مثلا: فرض کردن چیزی قبل از داشتن اطلاعات کافی.
Jump to conclusions: یعنی سریع نتیجهگیری کردن، معمولاً نتیجه گیری منفی یا نادرست ، بدون بررسی کافی.
مثل اینه که بدون دونستن همه ی ماجرا ، در مورد کسی یا چیزی قضاوت کنین.
| عبارت | معنی کلی | تفاوت با “Don’t count your chickens before they hatch” | مثال |
|---|---|---|---|
| Don’t count your chickens before they hatch | زود روی نتیجهای که هنوز اتفاق نیفتاده حساب باز نکن | تمرکز روی اعتماد و برنامهریزی زودهنگام روی موفقیت یا نتیجه نهاییه | Don’t count your chickens before they hatch; the deal isn’t done yet |
| Assume too early | فرض کردن چیزی خیلی زود | گستردهتر و کلیتر؛ شامل هر نوع فرض یا باور زودهنگام | Don’t assume too early that she’ll say yes |
| Jump to conclusions | سریع نتیجهگیری کردن بدون شواهد کافی | تأکید بر نتیجهگیری سریع و بدون اطلاعات کامل | He jumped to conclusions about the situation without hearing both sides |
امیدوارم با این مقاله جواب سوالتون رو گرفته باشین.
برای اطلاعات و مثال های بیشتر هم به دیکشنری سر بزنین.
