اصطلاح get ones feet wet در زبان انگلیسی به چه معناست؟ در این مقاله با ترجمه فارسی، کاربرد در جمله، تفاوت با اصطلاحات مشابه و مثالهای واقعی آشنا شوید. مناسب برای زبانآموزان و علاقهمندان به اصطلاحات روزمره.
اصطلاح “get ones feet wet” یعنی وقتی که برای اولین بار کار یا فعالیت جدیدی رو شروع میکنین و میخواین یه تجربه ی اولیه رو به دست بیارین. به عبارتی تازه واردین و دارین کمکم باهاش آشنا میشین.
Definition : get ones feet wet means to start doing something for the first time and gain initial experience in it. It’s used when someone is new to an activity or job and wants to get familiar with it.
تلفظ این اصطلاح به این صورته : /get wʌnz fiːt wɛt/
اگه قصد دارین مدرک آیلتس بگیرین و نمیدونین از کجا باید شروع کنین، مقاله ی برای گرفتن مدرک آیلتس از کجا شروع کنیم خیلی بدردتون میخوره.
تو این مقاله مرحله به مرحله توضیح دادم چطور برنامهریزی کنین، منابع خوب پیدا کنین و با ساختار آزمون آیلتس آشنا بشین تا بهترین نتیجه رو بگیرید. برای موفقیت در آیلتس فقط کافیه یه شروع درست داشته باشین!
ترجمه تحتاللفظی و مفهوم واقعی در زبان انگلیسی
به صورت تحت اللفظی میشه خیس کردن پاها.
معادل های مفهومی فارسی :
- شروع کردن
- تجربه اولیه
- ورود تدریجی
- آشنایی اولیه
- قدم اول برداشتن
کاربرد اصطلاح get ones feet wet در موقعیتهای روزمره، کاری و آموزشی
بیاین چند تا از بیشترین کاربردهای اصطلاح get ones feet wet رو بررسی کنیم.
- موقعیت روزمره : وقتی میخواین برای اولین بار کاری رو امتحان کنین یا وارد فعالیت جدیدی بشین.
برای مثال :
I decided to try cooking Italian food to get my feet wet before hosting the dinner party.
تصمیم گرفتم اول آشپزی ایتالیایی رو امتحان کنم تا قبل از مهمونی دستم گرم بشه.
- موقعیت کاری : وقتی تازه وارد شغلی میشین و میخواین یه تجربه ی اولیه به دست بیارین.
برای مثال:
As a junior developer, I’m getting my feet wet by working on small projects.
به عنوان برنامهنویس تازهکار، با انجام پروژههای کوچک دارم تجربه کسب میکنم.
- موقعیت آموزشی : وقتی دانشجو یا دانش آموزی برای اولین بار یه موضوع جدید رو شروع میکنه.
برای مثال:
The first few classes are designed to help students get their feet wet with the basics.
چند جلسه اول طوری طراحی شده که دانشجوها با اصول اولیه آشنا بشن.

مثالهایی از استفاده در جملههای واقعی
Before taking on the lead role, she wanted to get her feet wet by assisting in smaller projects.
قبل از قبول نقش اصلی، میخواست با کمک در پروژههای کوچکتر تجربه کسب کند.
He got his feet wet in the marketing department before moving to sales.
قبل از انتقال به بخش فروش، در دپارتمان بازاریابی تجربه اولیه کسب کرد.
If you’re new to coding, it’s good to get your feet wet with simple exercises first.
اگر تازه وارد برنامهنویسی هستی، بهتر است اول با تمرینهای ساده شروع کنی.
Internships are a great way for students to get their feet wet in the professional world.
کارآموزیها روش خوبی هستند برای اینکه دانشجوها تجربه اولیه در دنیای حرفهای کسب کنند.
She decided to get her feet wet in public speaking by joining a local debate club.
او تصمیم گرفت با شرکت در یک باشگاه مناظره محلی، تجربه صحبت در جمع را کسب کند.
The new teacher got her feet wet by leading a few classes before taking full responsibility.
معلم جدید با تدریس چند جلسه تجربه کسب کرد قبل از اینکه مسئولیت کامل را به عهده بگیرد.
I got my feet wet in the art world by volunteering at a gallery.
من با داوطلب شدن در یک گالری، تجربه اولیه در دنیای هنر کسب کردم.
He got his feet wet in entrepreneurship by launching a small online store.
او با راهاندازی یک فروشگاه آنلاین کوچک، وارد دنیای کارآفرینی شد.
To get your feet wet in journalism, try writing for the school newspaper.
برای شروع در روزنامهنگاری، سعی کن برای روزنامه مدرسه بنویسی.
The new employee got his feet wet by shadowing a senior staff member.
کارمند جدید با همراهی و یادگیری از یک کارمند ارشد تجربه کسب کرد.
If you want to get your feet wet in cooking, start with simple recipes.
اگر میخواهی آشپزی را شروع کنی، با دستورهای ساده شروع کن.
She got her feet wet in coding by attending a beginner’s workshop.
او با شرکت در کارگاه مقدماتی برنامهنویسی، تجربه اولیه کسب کرد.
We encourage interns to get their feet wet by participating in real projects.
ما از کارآموزان میخواهیم که با شرکت در پروژههای واقعی، تجربه کسب کنند.
He got his feet wet in finance by managing the budget for a small department.
او با مدیریت بودجه یک بخش کوچک، وارد دنیای مالی شد.
| جمله انگلیسی | ترجمه فارسی |
|---|---|
| He got his feet wet by volunteering at the local animal shelter | او با داوطلب شدن در پناهگاه حیوانات محلی، تجربه کسب کرد. |
| To get your feet wet in sales, start by shadowing an experienced salesperson | شروع کار در فروش رو ، با همراهی یک فروشنده باتجربه، آغاز کن. |
| She got her feet wet learning how to edit videos during her internship | او در دوره کارآموزی با یادگیری تدوین ویدیو، تجربه کسب کرد. |
| Before launching her own startup, she got her feet wet working in a tech company | قبل از راهاندازی استارتاپ خودش، در یک شرکت فناوری تجربه کسب کرد. |
| We encouraged the new hires to get their feet wet by handling simple customer inquiries | ما از تازهواردها خواستیم با پاسخ به سوالات ساده مشتریان، شروع به کسب تجربه کنند. |
تفاوت get ones feet wet با اصطلاحات مشابه مثل “dip your toe in” و “test the waters”
معادل های مشابه get ones feet wet که توی موقعیت های مختلف میتونین استفاده کنین.
-
Dip your toe in
شروع تدریجی و با احتیاط کاری -
Test the waters
بررسی شرایط قبل از ورود کامل -
Break the ice
شروع کردن چیزی برای از بین بردن حس بد و تردید اولش -
Take the plunge
تصمیم گرفتن برای شروع کاری بزرگ و دشوار -
Step into the deep end
وارد شدن به موقعیتی چالشی بدون تجربه ی زیاد -
Make a start
شروع کردن کاری -
Get your hands dirty
شروع به انجام کارهای عملی و واقعی -
Try your hand at
امتحان کردن یه کار جدید برای اولین بار -
Have a crack at (mainly informal)
تلاش کردن برای انجام کاری برای اولین بار -
Wade into
وارد شدن به کاری به طور فعال و جدی

بریم سراغ تفاوت ها :
| اصطلاح | معنی کلی | تفاوت و نکته مهم |
|---|---|---|
| Get one’s feet wet | شروع کردن یه کاری برای اولین بار و کسب تجربه ی اولیه | بیشتر به خود شروع و ورود به کار اشاره داره؛ معمولاً وقتی به طور واقعی وارد یه کاری میشیم ازش استفاده میکنیم. |
| Dip your toe in | به آرومی و با احتیاط شروع کردن کاری یا ورود تدریجی | تاکید روی قدم اول و آزمایشی بودن کاره؛ یعنی هنوز کاملاً وارد نشدیم و بیشتر میخوایم واکنشها یا شرایط رو بسنجیم. |
| Test the waters | بررسی شرایط قبل از تصمیمگیری بزرگ | بیشتر به بررسی اشاره داره؛ ممکنه اصلا بدون دخالت مستقیم باشه، یعنی بیشتر نگاه و بررسی میکنیم تا بفهمیم شرایط چطوریه. |
براتون اینجا مثال میذارم تا تفاوت رو بهتر متوجه بشین.
Dip your toe in:
I want to dip my toe in freelance writing before quitting my job.
میخواهم آرام آرام نوشتن فریلنس را شروع کنم قبل از اینکه شغلم را ترک کنم.
Test the waters:
Before launching the product, the company tested the waters with a pilot program.
قبل از عرضه محصول، شرکت شرایط را با یک برنامه آزمایشی بررسی کرد.
امیدوارم این مقاله بهتون کمک کرده باشه و جواب سوالتون رو گرفته باشین.
برای اطلاعات و مثال های بیشتر دیکشنری رو چک کنین.
