معنی a blast from the past چیست؟

در طول مقاله پیش رو درباره معنی a blast from the past صحبت می کنیم، اصطلاحی که با یادآوری خاطرات خوب یا پدیدار شدن افراد آشنای خوب در زندگی افراد سر و کار دارد. برای آشنایی کامل با این اصطلاح با ما همراه باشید.

از طریق لینک آموزش زبان انگلیسی می تکانید به منبعی از آموزش های رایگان گرامر و اصطلاحات زبان انگلیسی دسترسی داشته باشید که به شکل روزانه بر روی سایت گاما فارس منتشر می شوند. همچنین اگر مایل هستید که مقاله خاصی روی سایت منتشر شود، می توانید از ما درخواست کنید.

برای پیدا کردن موسسه آموزشی مناسبی در شهر تهران که متناسب با نیازهای شما باشند و اصولی زبان انگلیسی را به شما بیاموزد،  لیست بهترین آموزشگاه زبان در تهران را بررسی کنید. از این طریق می توانید آموزشگاهی که به بهترین شکل ممکن متناسب با شرایط شما باشد را خواهید یافت.

در نظر داشته باشید شما میتوانید با شرکت در کلاس آیلتس در کوتاه ترین زمان ممکن برای این ازمون آماده شوید.

مطالبی که در این محتوا خواهید خواند :

معنی اصطلاح a blast from the past

اگر سر و کله چیزی یا کسی به یکباره در زندگی تان پیدا شود، آن هم وقتی که به طور کامل درباره آن فرد یا چیز همه چیز را فراموش کرده بودید و آن فرد یا چیز برای شما یادآور احساسات خوب گذشته باشند، می توانید با استفاده از اصطلاح a blast from the past علاقه و محبت خود را نسبت به فرد یا آن چیز نشان دهید.

در حقیقت در چنین حالتی آن فرد یا چیز یک حس نوستالژی خوب را به شما منتقل می کند. در حقیقت شما به یاد دوران خاصی از زندگی تان می افتید.

معنی a blast from the past

به شما پیشنهاد می کنیم که مقاله معنی drink like a fish را نیز مطالعه کنید.

مثال های a blast from the past

در ادامه می توانید برای آشنایی بیشتر با معنی a blast from the past مثال های آن را در جمله های انگلیسی مطالعه کنید:

When I heard that old song on the radio, it was such a blast from the past!

ترجمه: وقتی اون آهنگ قدیمی رو از رادیو شنیدم مثل پرت شدن به گذشته بود.

Seeing my childhood friends at the reunion was a real blast from the past.

ترجمه: دیدن دوست های قدیمیم توی تجدید دیدار مثل پرتاب شدن به گذشته ها بود.

I found my old Game Boy in the attic—it was a total blast from the past!

ترجمه: توی اتاق زیر شیرینی گیم بوی قدیمی‌ام رو پیدا کردم – انگار پرت شدم به گذشته ها.

Watching reruns of my favorite TV show brought back memories; what a blast from the past!

ترجمه: تماشا کردن بازپخش سریال قدیمی مورد علاقه م خاطره هام رو برگردوند. پرتاب شدم به گذشته ها.

The vintage shop had some classic toys that were a blast from the past for me.

ترجمه: مغازه وینتج یه سری اسباب بازی قدیمی داشت که برای من مثل پرتاب شدن به گذشته ها بود.

Going through my family photo album felt like a blast from the past.

ترجمه: نگاه کردن به آلبوم قدیمی خانواده م مثل پرتاب شدن به گذشته بود.

That old diner’s menu has dishes straight from the 80s—definitely a blast from the past!

منو غذاخوری قدیمی یه سری خوراک هایی داره که از دهه هشتاد هستن. واقعا نوستالژیکه.

My dad played some records from his youth, and it was such a blast from the past.

ترجمه: بابام یسری آهنگ از زمان جوونیش پخش کرد که خیلی نوستالژیک بودن.

When I saw the old car parked outside, it was a real blast from the past.

ترجمه: وقتی که دیدم ماشین قدیمی بیرون پارک شده حس نوستالژیکی بهم دست داد.

The theme of the party was ’90s nostalgia, and it was a blast from the past for everyone.

ترجمه: تم پارتی توستالژی دهه ۹۰ بود و همه رو پرت کرد به گذشته.

Hearing my childhood best friend’s laugh again was a blast from the past.

ترجمه: صدای خنده دوست دوران بچگیم من رو برد به گذشته ها.

Finding that old yearbook at home was a blast from the past that made me smile.

ترجمه: پیدا کردن اون کتاب سال قدیمی من رو به گذشته ها برد و لبخند به لبم آورد.

The museum had an exhibit on retro fashion—it was a blast from the past.

ترجمه: موزه یه نمایشگاه از فشن رترو برگزار کرد که نوستالژیک بود.

Chatting with my high school teacher during the alumni event was a blast from the past.

ترجمه: حرف زدن با معلم دوران دبیرستان توی مراسم فارغ التحصیلان حس نوستالژیکی بهم داد.

Seeing all those classic movies on TV was such a blast from the past.

ترجمه: دیدن اون همه فیلم کلاسیک رو تلویزیون بهم حس نوستالژیکی داد.

The school reunion was a blast from the past, filled with laughter and stories.

ترجمه: گردهمایی مدرسه ما رو برد به گذشته ها، کلی خندیدیم و داستان تعریف کردیم.

Reading my old diary was a real blast from the past.

ترجمه: خوندن دفتر خاطرات قدیمیم منو برد به گذشته ها.

The fireworks display reminded me of the ones we used to see as kids—a blast from the past!

ترجمه: نمایش آتش بازی منو یاد اونایی که بچه بودیم می دیدیم انداخت و حس نوستالژیکی داشت.

They played our graduation song at the wedding, and it felt like a blast from the past.

ترجمه: آهنگ فارغ التحصیلی مون رو توی عروسی پخش کردن و پرتمون کرد به گذشته ها.

When I visited my hometown, everything felt like a blast from the past.

ترجمه: وقتی از زادگاهم بازدید کردم همه چیز حس نوستالژیکی بهم می داد.

My grandma’s stories about her childhood are always a blast from the past.

ترجمه: داستان های مامان بزرگ درباره بچگیش همیشه حس نوستالژیکی بهم می دن.

The nostalgic decor at the café was a real blast from the past for me.

ترجمه: دکور نوستالژیک توی کافه منو برد به گذشته ها.

I stumbled upon a box of old letters, which was a blast from the past.

ترجمه: یه جعبه از نامه های قدیمی پیدا کردم که منو برد به گذشته ها.

Trying on my mom’s old clothes felt like a blast from the past.

ترجمه: امتحان های کردن لباس های قدیمی مامانم حس نوستالژیکی بهم می ده.

The school play featured music from the ’70s, bringing a blast from the past to the audience.

ترجمه: نمایش مدرسه یه سری از موزیک های دهه هفتاد رو داشت که تماشاچی ها رو به گذشته ها برد.

Running into my childhood neighbor was a blast from the past!

ترجمه: برخورد کردن به همسایه دوران بچگیم من رو به گذشته ها برد.

The toy store had all the classic games I used to play—a blast from the past!

ترجمه: مغازه اسباب بازی فروشی همه بازی های کلاسیکی که من بازی می کردم رو داشت – خیلی نوستالژیک بود!

The vintage concert shirts at the flea market were a blast from the past.

ترجمه: پیراهن های کنسرت وینتج توی بازار دست دوم فروشی حس نوستالژیکی رو منتقل می کردن.

Seeing my old sports team uniforms again was a blast from the past.

ترجمه: دیدن دوباره یونیفرم های قدیمی ورزشیم منو برد به گذشته ها.

The documentary on the ’80s was a blast from the past that kept me glued to the screen.

ترجمه: مستندی که درباره دهه هشتاد بود منو برد به گذشته ها و منو چسبیده به صفحه نمایش نگه داشت.

Finding my favorite childhood book in the library was a blast from the past.

ترجمه: پیدا کردن بهترین کتاب دوران بچگیم توی کتابخونه من رو برد به گذشته ها.

The local café serves the same milkshakes I loved as a kid—a blast from the past!

ترجمه: کافه محلی همون میلک شیک هایی رو سرو می کنه که من بچه بودم دوست داشتم. حس نوستالژیکی داره.

The art exhibit featured work from the ’60s and ’70s, which was a blast from the past.

ترجمه: نمایشگاه هنر کارهایی رو از دهه شصت و هفتاد به نمایش در آورد که نوستالژیک بود.

The reunion video reminded us all of how much we’ve changed; it was a blast from the past!

ترجمه: ویدئو تجدید دیدار به یادمون آورد که چه قدر تغییر کردیم. حس نوستالژیکی داشت.

My sister sent me a photo from our childhood, and it was a blast from the past.

ترجمه: خواهرم یه عکس از بچگی هامون برام فرستاد که من رو برد به گذشته ها.

The movie they screened was from the year we graduated—what a blast from the past!

ترجمه: فیلمی که پخش کردن مال سالی بود که ما فارغ التحصیل شدیم. خیلی نوستالژیک بود.

سخن آخر

در این مقاله درباره معنی a blast from the past صحبت کردیم، اصطلاحی که به معنای یک حس نوستالژیک است که از طریق برخورد فرد با یک شخص یا یک آهنگ یا هر چیز دیگری در درون اون به وجود می آید و او را به یاد گذشته ها می اندازد.

اگر همچنان سوالی دارید می توانید از طریق بخش نظرات با ما در ارتباط باشید. سعی می کنیم در اسرع وقت پاسخگوی شما باشیم.

 

 

5/5 - (1 امتیاز)

آزمون

اشتراک گذاری در شبکه ای اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

icon
ارتباط با کارشناسان گاما [شعبه شیراز]
×
خانم مرزبان کارشناس آلمانی Whatsapp chat
تلفن شیراز (شعبه خلدبرین) Whatsapp chat
11 +